گزارشی از چهار دوره

Untitled 22

مقالات رسیده

به اشتراک بگذارید

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

                                                                                                      بسم الله الرحمن الرحیم
امام محمد باقرعلیه السلام (کُنیه، نسَب، لقب):
کنیه ی حضرت، ابو جعفر می باشد(از میان ائمه علیهم السلام  این امام بزرگوار و امام جوادعلیه السلام،  دارای این کنیه می باشند).
امام باقرعلیه السلام، از طرف پدر و مادر، هاشمی و علوی هستند لذا به ایشان نسبت إبنُ الخِیَرَتین و عَلویٌ بین العَلویّین، داده اند چرا که مادر بزرگوار حضرت، امّ عبد الله، فاطمه، دختر امام حسن مجتبیعلیه السلام   می باشد.[1]لقب باقر، توسط رسول خدا صلی الله علیه واله به این امام داده شده است (جابر بن عبد الله می گوید: پیامبر به من فرمود: ای جابر امید است که تو در دنیا بمانی تا ملاقات کنی پسرم، محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالبعلیهم السلام را که معروف است...به(باقر)؛ هر گاه ملاقات کردی او را سلام مرا به او برسان.
وین بس به احترام تو، یا باقر العلوم  /     گفتا نبی سلام تو، یا باقر العلوم
جابر سلام ختم رسولان، به تو رساند  /    نازم به قدر و جاه تو، یا باقر العلوم
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله راجع به علت ملقب شدن حضرت به (باقر) فرمودند: یَبقرُعِلمَ الدین بَقراً   (یعنی او می شکافد علم دین را، شکافتنی بسیار عمیق)[2]   
امام باقر علیه السلام  اهل ذکر و تلاوت قرآن  بود و نسبت به تربیت دینی فرزندان حساس بودند:
امام صادق علیه السلام فرمودند: پدرم بسیار ذکر خدا می گفت؛ من با او راه می رفتم ، او ذکر می گفت با او غذا می خوردم، ذکر خدا می گفت، با مردم سخن می گفت،  اما این امر او را از ذکر خدا باز نمی داشت؛ پیوسته از ذکر لا اله الا الله با زنمی ایستاد. ما (اهل خانه) را جمع می کرد و به ما می فرمود: که تا طلوع آفتاب ذکر خدا بگوییم؛ هر یک از ما که می توانست قرآن بخواند، به تلاوت قرآن امر می فرمود و اگر نمی توانست، می فرمود ذکر بگوید.[3] وحتی گاهی از اوقات زنها و اطفال خود را جمع کرده و دعا می کرد و آنها آمین می گفتند؛ که نکات تربیتی و ظریفی در این رفتار امام نسبت به اهل منزل، وجود دارد و قابل دنبال کردن و پیگیری است.
 به هر حال راجع به کثیر الذکر بودن، هم قرآن کریم سفارش بسیار دارد و هم می توان گفت شیوه ی همه ائمهعلیهم السلام و به تبع آنها، اولیاء الهی نیز همین بوده است و در جاهای متعددی تشویق به بسیار ذکر گفتن شده است:
یا ایها الذین آمنو اذکروا الله کثیرا[4]فا ذکروا الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم[5] در حدیث ( عنوان بصری) حضرت امام صادق علیه السلام در ابتداءِ امر، می فرماید: من در هر ساعت از اوقات شبانه روز اوراد و اذکاری دارم که به آنها مشغول می باشم. تو(عنوان بصری) از ورد و ذکر، مرا باز مدار. [6]و همچنین در حالات مادر امام رضا علیه السلام می خوانیم که ایشان برای شیر دادن امام رضا علیه السلام، مُرضعه و همکاری می طلبد و علتش را این چنین ذکر می کند که من از دوران قبل، عادت به نوافل و اورادی داشتم و به سبب شیر دادن، آن اذکار تقلیل یافته است و به همین خاطر معاون و کمک کار می خواهم تا اورادِ خود را ترک نکنم.[7]ولی متأ سفانه امروزه بعضی ها به بهانه این که اگر همیشه، ذکر بر زبان جاری باشد، ریاء می شود، بکلی این عمل پر فائده را کنار می گذارند.
حضرت اهل گریه و ناله از خوف خدای تعالی بود:
یکی از غلامان امام باقر علیه السلام می گوید: وقتی در خدمت حضرت، در سفری به مکه، به آن مکان مقدس رسیدیم، همین که حضرت نگاهش به کعبه افتاد صدای گریه اش به حدّی بلند شد که من به حضرت عرضه داشتم پدر و مادرم به فدای شما شود، مردم با این وضعیت به شما نگاه می کنند، بهتر است آهسته تر گریه کنید حضرت فرمود: وای بر تو! همانا امید می رود که حق تعالی، بخاطر این گریه، نظر رحمتی به من کند و فردا نزد او رستگار گردم پس چرا گریه نکنم، و سپس ایشان پس از طواف، نماز خواند و به  رکوع و سجده رفت و من دیدم پس از بلند کردن سر از سجده، محل سجده اش  از اشک، خیس شده است.[8]دعای امام علیه السلام در هنگام خندیدن:
 در حالات امام باقر علیه السلام، نقل شده است که آن حضرت هر گاه می خندید، می فرمود: اللهمّ لا تمقتنی؛  خدایا مرا دشمن مدار[9] ؛ که بعضی از علما، این کلام امام را راهکاری برای خارج شدن از حالت خنده ی زیاد، که انسان در بعضی از اوقات به آن مبتلا می شود، دانسته اند.  
در روایات ما خنده ی زیاد، مورد مذمّت قرار گرفته شده و راه خلاصی از آن هم به صراحت بیان شده است.
روزی پیامبر صلی الله علیه وآله از کنار گروهی گذشتند و آنها را درحال خنده ی بسیار دیدند. حضرت خطاب به آنها فرمود: شُوبُوا مَجلِسَکم بذِکر مُکدِّرُ اللذات یعنی آمیخته کنید مجلستان را به چیز ی که لذت ها را کِدِر و بی معنا می کند سئوال شد: آن چیزی  که لذت ها را بی معنا می کند چیست؟ فرمود: الموت یعنی یاد مرگ[10]. و ما به تجربه دیده ایم که اگر انسان در حال استفاده از بهترین لذت های زود گذر دنیایی، باشد وقتی به یاد رفتن از این دنیا و معاد می افتد، آن لذت برای او بی معنا می شود.
گاهی دیده می شود در رسانه ها، تبلیغات زیادی برخندیدن زیاد صورت می گیرد  و انسان ها را به خنده های پیا پی تشویق می کنند. با توجه به این احادیث، ما قضاوت را به شما واگذار می کنیم .
((والسلام علی من اتبع الهدی ورحمة الله وبرکاته))
 


[1] منتهی الآمال ،ج2ص173            
[2] البته وجوهی دیگر نیز ذکر شده است            
[3] حلیة الاولیاء،ص290(نقل از زندگانی امام باقرعلیه السلام، آیة الله مدرسی ،ص48)            
[4] احزاب /41                .
[5] نساء/103                  
[6] بحار الانوار،ج 1ص224  .لازم به ذکر است که نزد ائمه علیهم السلام از همه چیز مهمتر، خدمت به خلق بوده لذا این کلام امام، جهت خاصی داشته است.(ازجمله امتحان کردن آن شخص برای طالبیت واقعی و اشتیاق او برای استفاده از محضر امامعلیه السلام) به هر حال مطلوبیت دائم  الذکر بودن، از این  قسمتِ حدیث استفاده می شود.  
[7] منتهی الآمال ،ج2ص458                 
[8] منتهی الآمال،ج2ص181                    .
[9].  منتهی الآمال ،ج2ص180                    
[10] میزان الحکمة،حدیث2965                     .

این مطلب را به اشتراک بگذارید

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to TechnoratiSubmit to Twitter

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

Find us on Facebook
Follow Us