وارد تلگرام شوید

6

گزارشی از چهار دوره

Untitled 22

مقالات رسیده



به اشتراک بگذارید

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

نگاه عاطفی شهدا به خانواده
خاطر اتی از شهید محمد اصغریخواه:
1_ اخرهای شهریور سال1365 برای اولین بار ازمن خواست تا به اتفاق بچه ها با او به کردستان بروم .اولین بارم بود که  به اتفاق به منطقه جنگی می رفتم.  آنهم با پیکان سفیدی که متعلق به جانشینش سردار حق بین بود.  در طول مسیر مسافت زیادی را در مورد مسائل بعد از شهادت  واتفاقات احتمالی با او صحبت کردم.اینده خودم وبچه ها را برایش به تصویر کشیدم. او آرام رانندگی می کرد و فقط گوش می داد.پس ازپایان حرفهای من فقط یک جمله گفت  ومن دیگر هیچ نگفتم. گفت :
"  همه اینهایی که گفتی عینه واقعیته اما من دینی نسبت به دینم دارم باید ادا کنم.بعد از من چه بر سر شما  بیاید به گردن مسئولینه.    " برای استراحت در بین راه کنار رودخانه ای  ایستادیم. بچه‌ها با لباس داخل آب شروع به بازی کردند.ابتدا مانع شدم مبادا سرما بخورند گفت  راحتشان بذار تا از بچگیشان لذت ببرند. و خودش روی سبزه کنار رودخانه دراز کشید وسرش را روی زانوی من گذاشت وبه بچه ها نگاه می کرد. یک دفعه احساس کردم زانوی من خیس شده وقتی نگاه کردم اشک از محاسنش روی زانوی من می ریخت.پرسیدم چی شده چرا گریه می کنی ؟ با بغضی که در گلو داشت جواب داد  :وقتی حالا به یتیمی شون فکر میکنم دلم براشون می سوزه. من خیلی دوستشون دارم ولی خدا رو بیشتر دوست دارم. ( این جمله را در وصیتش هم قید کرده)
نگاه عاطفی شهدا به خانواده
شهید اصغری خواه به روایت خانم هاشمیان (همسر شهید)

این مطلب را به اشتراک بگذارید

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to TechnoratiSubmit to Twitter

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

No result...

Lista

Photo1 2017 09 22 21 25 20

Farzandbishtar

Bayaneho

اخبار جمعیتی

تصاویر

444e
Find us on Facebook
Follow Us